در یک دبیرستان دخترانه چه میگذرد؟

گذر هفته ی ما...

اولین ماهی که گذشت....

سلام به خاطر دیرکردمون معذرت...

این پست خلاصه یک ماهه مدرسمون ولی قول شرف میدم زین پس چنین نباشد که بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب ما تو کلاس دوم ریاضی درس میخونیم و اینم خلاصه روز اول:

"از اول که همدیگر رو دیدیم هیچ احساساتی از خودمون نشون ندادیم(ازبس تو تابستون همدیگر رو میدیدیم!)

فقط مهسا که تحت تاثیر مسایل شب قبل بود با دیدن ما جیغ کشید!!!

خواهر عاطی هم اومده تو مدرسمون ولی اصلا شبیه نیستن مثل سیب و پرتقالی که پیوند زده باشی!!!

منم که روز قبل رفته بودم کمک بابام یونجه جمع کردن؛ ناخنام سبز شده بود و مجبور شدم ناخنامو بگیرم ولی شانس آوردم چون روز اول مدرسه ناخنامون رو دیدن!(فک کن)

بیچاره حدیث طبق معمول با ناخنای بلند...

ی اتفاق مهم! من و حدیث به مدت دو دقیقه با هم قهر کردیم!"

بقیه روز ها تقریبا مثل هم بود ولی خب با سوتی ها و مسخره بازیامون که بعدا خوباشو براتون میذاریم ولی تو این ماه یه اتفاق مهم افتاد اونم اینکه ما بچه های سال دومی رو بردن راهیان نور.

خیلی خوب بود خیلی....

گلچین خاطراتش:

"تو ماشین که همش مسخره بازی، ناهار رب و روغن و سیب زمینی و چارتا دونه لپه، رفتیم کنار اروند چون یه سری از بچه ها گوشیشون رو خاموش نکرده بودن همه شارژشون پرید و چه غریب بود اروند با هزاران رمز و شهیدی که در دل داشت...

خوابگاهشون خداییش خوب بود شامشونم خوب.(جای آقایون محترم ایرانی خالی قرمه سبزی بود)، فک کن برا اولین بار تیربار دیدیم انقد باحال بوددددددددددددددددددددد......

از روی کارون رد شدیم و تازشم بعدش رفتیم هویزه، بهتون پیشنهاد میکنم یه سری تحقیق راجع به شهیدای هویزه بکنین ببینید باورتون میشه فرماندشون 23 بیشتر عمر نکرد و چقدر آدم عاقلی بوده؟؟؟؟(اشاره مستقیم به ژیگولی حالا ندرماااااااااا)

شلمچه که دیگه گفتن نداره!!!!!!

هنوز بوی غربت و غریبی رو میتونستی حس کنی!!!!!

یه خاطره: داشتیم با فاطی خاک تیمم جمع میکردیم از یه جا که هیشکی توش پا نذاشته بود انگار خیلی جلب توجه شد چو عکاس روزنامه تانکارو ول کرد اومد شلق شلق از ما عکس گرفتن ما که از همه جا بیخبر!!!

از همه اینا بگذریم خاطره شب رزمایش خوشتر است!!!!

انقد باحال بود که نگو!!!!!

تانک اومد... هواپیما اومد برا بمب بارون... ما هم که ردیف اول اگه بدونی!!!! عملیات پاوه، عملیاتی که بچه های ما تا فاو هم رفتن و اصن نمیدونیااا....

راه برگشتم که همش دلتنگی بود فقط بخش ناهارش باحال بود چون همه داشتن غذای پادگانی میخوردن ولی ما از شوش فلال گرفته بودیم هرکی رد میشد میپرسید از کجا گرفتید ماهم که عادت کرده بودیم هرکی رد میشد فقط میگفتیم:شوووووش ولی خب قراره شنبه برا خانم کمندی فلال ببریم وگرنه شتکمون میکنه!!!!!!!!!!"

تا آپ بعدی و سوتی هامون......


+ نوشته شده در  Thu 25 Oct 2012ساعت 9 AM  توسط هانیه جون(یویو)  | 

دو روز عقب عقب روزمون مبارک!

شاید اگر صد سال پیش چشم میگشودم چیزی جز ننگ نبودم...

دختری که نمیتواند حتی نام خانوادگی خود را بر دوش بکشد...

اما...

اما اگر حتی صد سال پیش هم میامدم حقیقت جز این بود!

من دختری هستم که خدا هر آن که را بیشتر دوست میدارد مرا  به عنوان پاداش به او هدیه میدهد...

دختری که فرزند اول بودنش نشانه خوش یمنی مادر در خانواده جدید همسر است...

دختری که  غرور و ترس و خساست به او توصیه شده حال آن که بر مردان حرام است...

دختری که رحمت است نه نعمت...

دختری که میتواند مادری باشد در بهشت برین...

دختری که در تعریف علم نابغه متولد میشود...

دختری که خدا آن قدر او را بالا میبرد که حجاب را به او هدیه میدهد...

دختری که میتواند بانویی را سر مشق قرار دهد که اهل بیتی پاک سرشت از او زاده شده...

دختری که میتواند بانویی را الگوی خود قرار دهد که بزرگترین پرستار تاریخ است...

و میتواند بانویی را الگو قرار دهد که همپای برادر از خانه و کاشانه دست کشید و به قم آمد و افتخار دختران شد و ...



و من دختری هستم که به گفته پیامبر(ص) جلوه جمال بهشت است...


پ.ن:با تشکر از هانی جون بابت نوشتن مطلب!

پ.ن2:با تشکر از کامپیوتر هانی جون بابت قعطیدن اینترنتش!

پ.ن3:با تشکر از حدیث جون گل گلاب بابت گذاشتن مطلب البته با نظارت هانی!

پ.ن4:باتشکر از تو دوست عزیز بابت کامنت و تبریکی که قراره بهمون بگی!

+ نوشته شده در  Thu 20 Sep 2012ساعت 9 AM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

آرزوهایی که به آنها نرسیده ایم...(خنده دار)

 
مطالب خنده دار, شوهر خاله, چشم شور
 
یادمه بچه گی هام شوهر خاله ام همیشه می گفت: تو یه چیزی میشی ... تو یه چیزی میشی ... واقعا سق سیاهی داشت و چشم شوری که بعد از این همه سال هیچی نشدم ... همه ما آرزوهایی داشته ایم یا داریم که به آنها نرسیده ایم یا هرگز نخواهیم رسید.
بعضی وقت ها از بس که اوضاع بر وفق مراد نیست، خودمان را با چیزهایی پیش پا افتاده مقایسه می کنیم و ناراحتیم که چرا حداقل مثل آنها نشدیم. مثلا می گوییم قبض برق هم نشدیم، چند نفر از ما بترسن ... نمونه هایی از این دست را بخوانید...
 
- ویرگول هم نشدیم هر کی بهمون رسید مکث کنه!
- قره قوروتم نشدیم دهن همه رو آب بندازیم!
- موبایل هم نشدیم، روزی هزار بار نگامون کنی!
- پایان نامه هم نشدیم ازمون دفاع کنن!
- آهنگ هم نشدیم، دو نفر بهمون گوش کنن!
- مانیتور هم نشدیم ازمون چشم برندارن!
- کلاه هم نشدیم حداقل باعث سرگرمی ملّت باشیم!
- ته دیگ هم نشدیم که واسطه رسیدن بهمون کلی صبر و سعی و تلاش کنن!
- خودکار هم نشدیم که علم و دانش به دست خودمون نوشته بشه!
- کیبورد هم نشدیم ملّت به بهانه تایپ یه دستی به سر و کله مون بکشن!
- صندلی هم نشدیم چهار نفر بهمون تکیه کنن!
- مدیر بانک هم نشدیم بریم کانادا خونه 2 میلیاردی بخریم هدیه بدیم به دخترمون!
- آبدارچی بانک هم نشدیم 1 میلیارد بزنیم به جیب!
- بزم نشدیم یه علفی چیزی به دهنمون شیرین بیاد!
- آفساید که خوبه یه خطای ساده هم نشدیم قدِ یه کارت زرد ازمون حساب ببرن... اه
- بیل گیتس هم نشدیم که 500 دلار در ثانیه درآمدمون باشه
- لواشکم نشدیم که یکی برامون ضعف کنه...
- فرزند آخرم نشدیم که هر چی خواستیم مامان بابامون برامون بخرن!
- فرزند آخر هم نشدیم که با داداش بزرگمون بریم بیرون دور بزنیم و حالشو ببریم!
- به استاد میگم استاد شما که 9 دادی حالا این یه نمره هم بده دیگهههههههههه، یه نگاه عاقل اندر دیوانه کرد، دست گذاشته رو دوشم میگه برو درس بخون! استادم نشدیم شخصیت کسی رو خرد کنیم!
- مامور راهنمایی رانندگی هم نشدیم موقع امتحان گرفتن از زنا کلی بخندیم!
- زمبه هم نشدیم حداقل سگارو نگرانمون باشه...
- تام و جری هم نشدیم زندگی مون سرتاسر هیجان باشه
- نون هم نشدیم یکی از روی زمین ورداره بوسمون کنه
- نوزادم نشدیم یکی بغلمون کنه
- شریعتی هم نشدیم هر چی جملات قصاره نسبت بدن به ما
- ای کی یو سان هم نشدیم آب دهن بمالیم کف کلمون، همه چی حل شه!
- چاقو هم نشدیم تا حداقل اینجوری بتونیم تو دل کسی بریم
- قاصدک هم نشدیم، پیام رسان و سنگ صبور عشاق شیم
- عینک آفتابی هم نشدیم دنیا رو از دید بقیه ببینیم
- فلش مموری هم نشدیم حافظه مون زیاد باشه
- گوشواره هم نشدیم آویزون ملت شیم
- معادله هم نشدیم، کلی آدم دنبال این باشن که بهمنمون و حداقل دو نفر درکمون کنن
- کتابم نشدیم حداقل دوست مهربان بشیم
- ماکسیما در افغانستان حدود 6 میلیون تومانه، افغانی هم نشدیم بتونیم ماکسیما بخریم!
- مارک آنتونی هم نشدیم جنیفر لوپز رو طلاق بدیم
- ای خدا ... بامزی هم نشدیم بچه ها عکسمون رو بچسبونن روی کتاب و دفترشون
- مگس تسه تسه هم نشدیم ملت رو بخوابونیم
- توپ فوتبالم نشدیم 22 نفر به خاطرمون خودکشی کنن
- بوم نقاشی هم نشدیم یکی بیاد رومون 4 تا درخت و 2 تا دونه پرنده بکشه، قیمتی بشیم واسه خریدن مون سر و دست بشکونن
- گلدونم نشدیم یکی یه گل بهمون بده
- کبری هم نشدیم تصمیم هامون رو تو کتاب ها بنویسن
- کوزت هم نشدیم آخرش خوشبخت شیم
- دریاچه ارومیه هم نشدیم دورمون حلقه انسانی تشکیل بدن
 
+ نوشته شده در  Tue 4 Sep 2012ساعت 10 AM  توسط هانیه جون(یویو)  | 

دل نوشته های فیس بوکی علی ضیا!


زخمهایت را پنهان کن..... اینجا مردم!!! زیادی بانمک شده اند...دیشب داداش ضیا توی رادیو جوان که قطعا هم شنیدید گفتن باباشون توی سی سی یو بسترین واقعا تا گفتن الان بیمارستانم دلم ریخت.....پدرشون خیلی آدم بزرگوارین از طرفیم غم داداشمون غم ما طرفداراشونم هس....درسته؟؟؟ پس تنها خواهشی که ازتون دارم و همین طور علی آقا اینه که واسه بهبودی حالشون هر طور که میتونید دعا کنید.....حالا یا باختم سوره ای از قرآن یا صلوات یا سر نمازاتون و خلوتتون با خدای خودتون برای سلامتی پدرشون دعا کنید.... ایشالا که با خوب شدن ایشون علی آقا هم مثه همیشه از ته دلشون لبخند بزنن و دوباره مثه قبل شاد و پر انرزی بیان سر برنامه هاشووون الانم یه صلوات براشون همین جا بفرستید.....ممنونم از همتونپ.ن:ممنون از ستایش عزیزم از وب پیکه و علیپ.ن2:ممنون از وب مجری بین المللی ما بابت مطالب فیس بوکیپ.ن3:دعا برای بابای علی فراموش نشه!
+ نوشته شده در  Sat 1 Sep 2012ساعت 10 AM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

بنی آدم اعضای یک پیکرند!

http://freemind.ir/wp-content/uploads/2012/08/Azerbaijan_Earthquake.jpg


    بنی آدم اعضای یک پیکرند        که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به دردآورد روزگار       دگر عضو ها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی       نشاید که نامت نهند آدمی


http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1391/5/22/182033_358.jpg

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1391/5/22/182045_475.jpg

دوستای گلم مطمئنا تا حالا خبر زلزله دلخراش شهر آذربایجان شرقی شنیدید که متاسفانه 306 نفر از هم وطنانمون جان باختند و تعداد زیادی از مردم بی خانمان شدند.این واقعه ناگوار رو تسلیت عرض می کنم و امیدوارم تا هر کاری از دست تک تک ما برمیاد انجام بدیدم تا این عزیزان که غم از دست دادن عزیزانشون در سینه دارند بیشتر از این بخاطر بی خانمانی اذیت نشوند و به زودی سرپناهی برای این عزیزان فراهم بشه....

تو این شب های اخر ماه مبارک رمضان برای عزیزانی که نتونستند شب 23 ماه مبارک رو درک کنند طلب مغفرت و ارامش کنیم.....خدایش بیامرزد......
پ.ن1:در مطلب بعدی کامنت بدید
پ.ن2:ممنون از رزای عزیز بابت مطلب و عکس ها(وب هواداران پوریا)
+ نوشته شده در  Thu 16 Aug 2012ساعت 11 AM  توسط حدیث جون(سیستم) 

دوست داشتن در دنیا + کمر درد ناموسی!!!

01) انگلیسی : I Love You
02) پارسی : To ra doost daram
03) ایتالیایی : Ti amo
04) آلمانی : Ich liebe Dich
05) ترکی : Seni Seviyurum
06) فرانسوی : Je t’aime
07) یونانی : S’ayapo
08) اسپانیایی : Te quiero
09) هندی : Mai tumase pyre karati hun
10) عربی : Ana Behibak

11) ایرانی : Man doosat daram
12) ژاپنی : Kimi o ai shiteru
13) یوگوسلاویی : Ya te volim
14)کره ای : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) روسیه ای : Ya vas liubliu
16) رومانیایی : Te iu besc
17) ویتنامیی : Em ye^ Ha eh bak
18) سوریه ای : Bhebbek
19) سوئیسی : Ch’ha di ga”rn
20)سوئدی : Jag a”Iskar dig
21) آفریقایی : Ek het jou li

 



کمر درد ناموسی

 

 یه روز صبح یه مریض به دکتر مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه . دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه: خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟

مریض پاسخ میده:

من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!! در بالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم، یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید. من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!! دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.
 

مریض بعدی میاد و دکتر بهش میگه:

به نظر میرسه که تصادف بدی با یک ماشین داشتی. مریض قبلی من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره! بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟

مریض پاسخ میده:

باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود. ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم. من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیکنید؛ ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!


وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حالش از دو مریض قبلی وخیمتره.
دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه «از کدوم جهنمی فرار کردی؟!»
 

مریض پاسخ میده :

خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقه سوم پرتاب کرد پایین!

 با تشکر ویژه از بابک عزیز!

+ نوشته شده در  Sat 11 Aug 2012ساعت 10 AM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

روز من، روز تو، روز ما

چه خوبه همیشه ما باهم باشیم

من و تو دشمت درد و غم باشیم

چه خوبه که دلامون از امید پره

غم داره از من و تو دل میبره

من با تو خوشم تو خوشی با دل من

از دست من و تو غصه ها خسته میشن

روز من، روز تو، روز ما مـــبـــارکــــــــــــــــــ


+ نوشته شده در  Sun 1 Jul 2012ساعت 8 PM  توسط هانیه جون(یویو)  | 

به بهانه زیبا ترین روز خداییـ.....

شاید نسل زن خوب مانند دانیسور ها منقرض شده باشه اما مرد خوب مثل سیمرغ از اول افسانه بود...


ههههههههههههههههههـ



اما من میگم: مادر کسی نیست که ما بهش تکیه کنیم بلکه کسیه که ما رو از تکیه کردن به دیگران بی نیاز می کند....

مادرم دوستت دارم

+ نوشته شده در  Sat 12 May 2012ساعت 10 PM  توسط هانیه جون(یویو)  | 

عیدتون مبارک!

بوی عيدي,...بوي توپ,...بوي كاغذ رنگي

بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو

بوي ياس جانماز ترمه مادربزرگ

با اينا زمستونو سر مي كنم

با اينا خستگيمو در مي كنم

شادي شكستنه قلك پول

وحشت كم شدنه سكه عيدي از شمردنه زياد

بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب

با اينا زمستونو سر مي كنم

با اينا خستگيمو در مي كنم

فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه

شوق يك خيز بلند از رو ي بته هاي نور

برق كفش جفت شده تو گنجه ها

با اينا زمستونو سر مي كنم

با اينا خستگيمو در مي كنم

عشق يك ستاره ساختن با دولك

ترس ناتموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه

بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب

با اينا زمستونو سر مي كنم

با اينا خستگيمو در مي كنم

بوي باغچه , بوي حوض.عطر خوب نذري

شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن

توي جوي لاجوردي هوس يه آبتني

با اينا زمستونو سر مي كنم

با اينا خستگيمو در مي كنم

با اينا زمستونو سر مي كنم

با اينا زندگيمو سر مي كنم

+ نوشته شده در  Mon 19 Mar 2012ساعت 7 PM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

فقط برایــــــــ خندهــــــــــــــــــ

سلام بروبچ عزیز

سلام دوستان، از این بخش به سادگی عبور نکنید چراکه ما از اول سال تا حالا برای تهیه و تدوین این بخش جون کندیم که در سه بخش در دفعات متفاوت میاد تو وبلاگ!

راستی اگه یه کلمه ای برخوردید که چشمانتان را قورباغه ای کرد نه اشکال تایپی است و نه ضعف چشمانتان؛ بلکه

کلمات متفکرانه کاربردی ماست!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Thu 16 Feb 2012ساعت 9 AM  توسط هانیه جون(یویو)  | 

دختر جهنمی...

دخترک یه نگاهی به اطرافش کرد همه جا سیاه بود همه جا تاریک بود حتی دستاشم دیده نمیشد!

برای اولین بار از چیزی ترسیده بود!

در حقیقت از خودش ترسیده بود از نیمه ی دوم خودش !

اشکی از چشمانش جاری شد!

با خودش گفت این یعنی چی!

من با سیاهی پیوند خوردم اما الان ............

شبها میگدشت و اون بیشتر احساس تنهایی میکرد! ولی شبی رسید که تصمیم نهایی شو گرفت!

با خودش گفت حالا وقتش ترس من کابوسی برای مردم بشه!

سالهایه سال گزشت و دخترک در سیاهی سیر میکرد و دلش هر روز سیاه تر از قبل شد!

به قدری که ترس او تبدیل به یک وحشت بزرگ شد اما برای دیگران!

شبی از شبها روزی که دختر جهنمی انتظار میکشید رسید !
اره!رسید!دختر سیاه تبدیل به یک وحشت بزرگ شده بود و همه رو توی سیاهیه خودش نابود میکرد

حالا وقتش بود تا جهنم و تاریکی بهم پیوند بخورند!


برچسب‌ها: دختر, جهنمی, داستان
+ نوشته شده در  Thu 2 Feb 2012ساعت 9 AM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

کمی تامل...

روي ديوار مقابل پنجره‌ات قلبي كشيدم زيبا،

تا ارزش عشق هميشه در خاطرت باشد،

امروز تو راديدم كه روي قلبم مي‌نوشتی:

زباله‌هايتان را در اين محل نگذارید

 

به ته سیگارهایتان احترام بگذارید،

نیندازیدشان زیرپا؛

چرا آدم ها عادت دارند،

هرکه به پایشان سوخت را،

می اندازند زیر پا؟

 

خــاطـراتــت را...


بــو سـه هـایــت را....


و لـمـس .... حـس ...


بــودنـت را


هـمـه و هـمه را ،

بــه دسـت سـرد بــاد سپـُـردم!


یــــادم تـــو را

فـــــــرامــــــــوش

 

 

ما تعبیر رویایی هستیم

که دیروز برای فردا آماده بودیم

پس سلام بر امروز

سلام بر فردا

خداحافظ

 

+ نوشته شده در  Thu 26 Jan 2012ساعت 5 PM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

جهنمی ای که روزی ایرانی ها اورا می پرستیدند!

سلام واقعا واسه براش متاسفم که رفته فرانسه و ملت و کشور رو اصلا بیخیال ولی چرا شرف و وجودش رو فروخت؟پس غیرتا شوهرش کجا بود؟پس اسلام برا چیه؟بهشت و جهنم براش چه معنی داره؟میخاست ایرانیا رو به دنیا بشناسه؟چرا این طوری؟واقعا که چه راحت ادما جهنمی میشن فقط با یه بوسه؟؟؟

اولین بوسه ی هالیوودی گلشیفته فراهانیاولین بوسه ی هالیوودی گلشیفته فراهانی 


برچسب‌ها: جهنمی, ایران
+ نوشته شده در  Sat 7 Jan 2012ساعت 11 AM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

سینای دل

ای همیشه یاد من
فریاد من
ای بهارین، شوکت دریایی سودای من
ای خزان و غربت و تنهایی ام
محرم اسرار من
یاریگر غم های من
باز یاد تو مرا مستم کند
وارد میخانه سازد
می دهد و مستم کند
واندر این مستی و هستی
دل ستاند، جان دهد، جانان رهد
باز امروز مرا فردا کنی
باز پیدای مرا پنهان کنی
ای همیشه با من از من جدا
ای خدای عاشق، ای عشق خدا

+ نوشته شده در  Fri 6 Jan 2012ساعت 8 PM  توسط هانیه جون(یویو)  | 

فقط محض خنده!

پلیس شما را دستگیر میکند. احیاناً آن
. . .
وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت میدارید؛ یک نفر از این صحنه فیلم
میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی
پخش می شود. پلیس رسوا می شود. پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.

پلیس 15 میلیون دلار به شما غرامت می دهد. شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید.

امریکا: شما خلاف می کنید



ایتالیا: شما خلاف می کنید

پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!



فرانسه: شما خلاف می کنید

اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است.



انگلیس: شما خلاف می کنید
و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.



آلمان: شما خلاف می کنید
و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.



سویس: شما خلاف نمی کنید
پس نیازی به حضور پلیس نیست.



عراق: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. در حین دستگیر شدن بمبی که در جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.




چین: شما خلاف می کنید.
شما اعدام می شوید!



امارات: شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس، از کشور های همجوار د.... وارد می کنید!



هندوستان: شما خلاف میکنید. پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رئیس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می
چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و
ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.



هلند: از آنجا که همه کارهای خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین شما (این قسمت سانسور شد). . . را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی شود و پلیس دستگیرتان
نمی کند!



روسیه: شما خلاف می کنید
اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید.



و. . .


ایران:اگر فکر کردید تو ایران خلافی صورت میگیره سخت در اشتباهید!


برچسب‌ها: ایران, خنده
+ نوشته شده در  Thu 5 Jan 2012ساعت 11 AM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

دست اول اول!

پسر حمید استیلی : بابا برام توپ میخری ؟
حمید استیلی : نه بچه برو اعصاب ندارم
پسر : نمیخری ؟
حمید استیلی : نه نه نه
پسر حمید استیلی : علیییییییه دایی علیییییییه دایی...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

When I was 15
.
.
.
انکار نکن ، میدونم"وِن آی واز پونزده" خوندیش


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

به اوونی که سیگار میکشه میگن سیگاری ، به اوونی هم که تریاک میکشه میگن تریاکی
فقط میخواستم بگم اون بنده خدایی که پیپ میکشه چه گناهی کرده آخه؟



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

ذش فخ ئشد یشق قخخاث فشذهشف حثداشدشئ
.
.
.
.
سخنی گهربار از دکتر علی شریعتی فقط بنده خدا یادش رفته بود Alt+Shift رو بزنه ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز...فردا یه عالمه کار داری، قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالــــــــــــــتم راحت باشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 


در دوران تحصیلم 3 چیز رو به خوبی یاد گرفتم : اس ام اس نوشتن، بدون اینکه نگاه کنم خوابیدن، بدون اینکه خرپف کنم کار گروهی سر جلسه امتحان !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

موقع مرگ به بچه‌هام می‌گم ده میلیارد تومن گذاشته‌م زیر...
.
.
.
بعدش می‌میرم ، آی حال میده!!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * 

این لعنتیایی که معتقدن اونی که رفته خودش برمیگرده
.
.
.
100% کفتر بازن
+ نوشته شده در  Wed 4 Jan 2012ساعت 10 AM  توسط حدیث جون(سیستم)  | 

سلام، من اومدم!!

سلام، من اومدم!

ببخشید که یکم دیر شد آخه وقت امتحاناست...

در معرفی خودم باید بگم:

بچه ها تو مدرسه بهم میگن:یویو

ولی تو خونه و بین کله پوکا(تو پیوندا هست) بهم میگن:هانیکو"کله پوک سوم"

خودمم نمیدونم چرا ولی فک کنم به خاطر خبرای دست اولیه که از دایی علی براشون میگم!

من از پاشا رستمی خوشم میاد(بازیگر نقش نیما تو سریال همه بچه های من)

خب دیگه باید برم

فعلا good bye

+ نوشته شده در  Tue 3 Jan 2012ساعت 6 PM  توسط هانیه جون(یویو)  | 

سلاممممممممممممممممممممممممممم!

you can always find the sun within your self if you will only search!

سلام دوستای گل!

وب ما از همین تاریخ شروع به کار میکنه و میخواد یه دوستی زیبا رو نشون بده

دوستی که بی نظیره و همه به خاطرش افتخار میکنیم

اگه شماها کمکمون کنین هرروز بهتر از قبل میشیم و به آرزوهامون میرسیم

ما همان هایی هستیم که خود را عاشق پنداشتیم

وبه خاطر او تا آخر دنیا خواهیم رفت

به اهدافمان خواهیم رسید و به همه

نشان میدهیم که هنوز عشق و وفا میتوانند کنار هم باشند

فقط منتظر باشید

+ نوشته شده در  Mon 26 Dec 2011ساعت 4 PM  توسط حدیث جون(سیستم)  |